الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
176
الغدير ( فارسى )
خود را در صندوقى گذاشت و به آن مريد داد و گفت : كارى براى من پيشآمده ، تو اين صندوق را ببر و در جيحون بينداز . آن مريد صندوق را برداشت و از پيش شيخ بيرون آمد و با خود گفت : من چگونه تأليفات شيخ را در آب بيندازم ؟ اينك مىروم و كتابها را نگه مىدارم و به شيخ مىگويم كه آنها را به آب انداختم . كتابها را نگه داشت . نزد شيخ كه آمد ، گفت : صندوق كتابها را در آب انداختم ، شيخ پرسيد : در آن ساعت ، چه علامتهايى ديدى ؟ آن مرد گفت : چيزى مشاهده نكردم . شيخ گفت : برو و صندوق را بينداز . مريد آمد و خواست كه كتابها را بيندازد ، تا به دو توهين نشود ، ولى بار ديگر همچون دفعهء اول پيش شيخ برگشت . شيخ پرسيد : آيا انداختى ؟ گفت : آرى . شيخ گفت : نينداختهاى ، برو و بينداز . من در اين امر با خدا رازى دارم و فرمان مرا رد نكن . مريد رفت و صندوق را به آب انداخت ، ناگاه دستى از آب ظاهر شد و صندوق را گرفت . مريد پرسيد : تو كيستى ؟ از آب ندا آمد كه مأمورم امانت شيخ را نگهدارى كنم . مريد بازگشت و نزد شيخ آمد . پرسيد : آيا انداختى ؟ گفت بلى . پرسيد : چه نشانهاى ديدى ؟ مريد گفت : من ديدم كه آب شكافته شد و دستى از آن بيرون آمد و صندوق را گرفت . من متحير ماندم كه راز اين امر چيست ؟ شيخ گفت : راز آن اين است كه وقتى قيامت نزديك شود و دجال ظهور كند و عيسى بر بيت المقدس نازل شود و انجيل را در كنار خود گيرد ، مىگويد : كتاب محمّد كجاست ؟ خداوند مرا دستور داده كه مطابق آن كتاب در بين شما داورى كنم و با انجيل حكم نكنم . آنگاه همه به جستجوى كتاب محمّد مىپردازند و تمام دنيا را مىگردند ، ولى كتابى از كتب شريعت محمّد نمىيابند . عيسى سرگردان مىماند و عرض مىكند : خدايا ، در ميان بندگانت مطابق چه كتابى حكم كنم ، در حالى كه غير از انجيل كتابى ندارم ؟ جبرئيل نازل مىشود و مىگويد : خدا امر مىكند كه به رود جيحون به روى و در كنار آن دو ركعت نماز بگزارى و ندا دردهى كه اى امانتدار صندوق ابو القاسم ! صندوق را به من تحويل بده ، من عيسى بن مريم هستم و دجال را كشتهام . عيسى به جيحون مىرود و دو ركعت نماز مىگزارد و طبق دستور جبرئيل عمل مىكند ، آنگاه آب شكافته مىشود و صندوق بيرون مىآيد و عيسى صندوق را مىگيرد و باز مىكند ، مهر آن را با هزار كتاب مشاهده مىكند